وَسِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلَىٰ جَهَنَّمَ زُمَرًا ۖ حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِّنکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِ رَبِّکُمْ وَیُنذِرُونَکُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَٰذَا ۚ قَالُوا بَلَىٰ وَلَٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْکَافِرِینَ [٣٩:٧١]
و کافران گروه گروه به دوزخ رانده می شوند، چون به دوزخ رسند درهایش گشوده شود و نگهبانانش به آنان گویند: آیا پیامبرانی از جنس خودتان به سویتان نیامدند که آیات پروردگارتان را بر شما بخوانند و شما را به دیدار این روزتان بیم دهند؟ گویند: آری، [آمدند] ولی فرمان عذاب بر کافران محقق و ثابت شدهاست. [حسین انصاریان]
﴿٧١﴾

قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا ۖ فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ [٣٩:٧٢]
[به آنان] گویند: از درهای دوزخ درآیید در حالی که در آن جاودانه اید؛ پس جایگاه متکبران چه بد جایگاهی است؛ [حسین انصاریان]
﴿٧٢﴾

وَسِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا ۖ حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ [٣٩:٧٣]
و کسانی که از پروردگارشان پروا کردند گروه گروه به بهشت رانده می شوند، چون به آن رسند در حالی که درهایش از پیش گشوده شده است، نگهبانانش به آنان گویند: سلام بر شما، پاکیزه و نیکو شدید، پس وارد آن شوید که [در آن] جاودانه اید. [حسین انصاریان]
﴿٧٣﴾

وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشَاءُ ۖ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ [٣٩:٧٤]
می گویند: همه ستایش ها ویژه خداست که درباره ما به وعده اش وفا کرد، و زمین [بهشت] را به ما میراث داد که هر جای از بهشت را بخواهیم، جای خود قرار می دهیم. چه نیکوست پاداش عمل کنندگان

تفسیر :

درهـاى جـهـنـم چنانکه قبلا هم اشاره کرده ایم ممکن است به معنى درهائى باشد که بر حسب اعـمـال انـسـانـهـا تـنـظـیـم شـده اسـت و هـر گـروهـى را بـه تـنـاسـب عـمـل خود به دوزخ مى برند، همانگونه که درهاى بهشت نیز چنین است و لذا یکى از درهاى آن (بـاب المـجـاهـدیـن ) نام دارد، و در کلام امیر مؤ منان على (علیه السلام ) نیز آمده ان الجهاد باب من ابواب الجنة : (جهاد درى از درهاى بهشت است ).

جالب اینکه فرشتگان عذاب از میان تمام اوصاف رذیله انسان که او را به دوزخ مى برد روى مساءله تکبر تکیه مى کنند، اشاره به اینکه سرچشمه

اصلى کفر و انحراف و گناه بیش از همه کبر و غرور و عدم تسلیم در برابر حق است

آرى کـبـر است که پرده هاى ضخیم بر چشم انسان مى افکند و او را از دیدن چهره تابناک مـحـروم مى سازد، و به همین دلیل در روایتى از امام صادق و امام باقر (علیه السلام ) مى خـوانـیـم : لا یدخل الجنة من فى قلبه مثقال ذرة من کبر: کسى که به مقدار ذره اى از کبر در قلبش ‍ وجود داشته باشد داخل بهشت نمى شود!


(از) اینجا سخن از چـگـونـگـى ورود مـؤ مـنـان پـرهـیـزگـار در بـهـشـت اسـت ، تـا بـه قـریـنـه مـقـابـله مسائل روشنتر و آشکارتر گردد.


نـخـسـت مى گوید: ( کسانى که تقواى الهى پیشه کردند گروه گروه به سوى بهشت برده مى شوند) (و سیق الذین اتقوا ربهم الى الجنة زمرا).

تـعـبـیـر بـه (سـیـق ) (از مـاده سـوق بـر وزن شـوق بـه مـعـنـى رانـدن ) در اینجا سؤ ال انـگـیـز است ، و توجه بسیارى از مفسران را به سوى خود جلب کرده ، زیرا این تعبیر در مـواردى اسـت کـه کارى بدون شوق و تمایل درونى انجام مى گیرد، این تعبیر درباره دوزخیان صحیح است اما درباره بهشتیان که مشتاقا به سوى بهشت مى روند چرا؟

بـعـضـى ایـن تـعـبـیـر را بـه خـاطـر آن دانـسـتـه انـد کـه بـسـیارى از بهشتیان در انتظار دوستانشانند.

و بـعـضـى بـه خـاطـر ایـن مـى دانـند که شوق لقاى پروردگار آنچنان پرهیزگاران را مجذوب خود ساخته که به غیر او - حتى بهشت - نمى پردازند.

بعضى نیز گفته اند مرکبهاى آنها را به سرعت به سوى بهشت مى رانند.

در عین اینکه این تفاسیر خوب است و منافاتى با هم ندارد نکته دیگرى نیز در اینجا وجود دارد کـه مـمـکـن اسـت سـر اصـلى این تعبیر باشد و آن اینکه هر اندازه پرهیزگاران عاشق بهشتند بهشت و فرشتگان رحمت براى آمدن آنها به بهشت شائق ترند همانگونه که گاه میزبان آنقدر به دیدار میهمانش شائق

اسـت کـه او را بـا سـرعـتى بیش از آنچه خودش مى آید به سوى خویش ببرد، فرشتگان رحمت نیز آنها را به سوى بهشت مى برند.

به هر حال در اینجا نیز (زمر) که به معنى گروه کوچک است نشان مى دهد که بهشتیان در گـروهـهـاى مـخـتلف که نشانگر سلسله مراتب مقامات معنوى آنهاست به سوى بهشت مى روند.

(تـا ایـنـکـه آنـهـا بـه بـهـشـت مـى رسـنـد در حـالى کـه درهـاى آن از قـبـل براى آنها گشوده شده است ، و در این هنگام خازنان و نگهبانان بهشت ، آن فرشتگان رحـمـت بـه آنـهـا مـى گـویـنـد: سـلام بـر شـمـا! گـوارا بـاد ایـن نـعـمـتـهـا بـرایـتـان ، داخـل بـهـشـت شـویـد و جـاودانـه بـمـانـیـد)! (حـتـى اذا جـاؤ هـا و فـتـحـت ابـوابـهـا و قال لهم خزنتها سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین )

جـالب اینکه در مورد دوزخیان مى گوید هنگامى که به دوزخ مى رسند درهایش گشوده مى شـود، ولى در مـورد بـهـشـتـیـان مـى گـویـد درهـایـش از قبل گشوده شده ، و این اشاره به احترام و اکرام خاصى است که براى آنها قائلند، درست همانند میزبان علاقمندى که درهاى منزل خود را پیش از ورود میهمان مى گشاید و در کنار در بـه انـتـظـار او مـى ایـسـتـد، فـرشـتـگـان رحـمـت الهـى نـیـز هـمـیـن حال را دارند.

در آیـات گـذشـتـه در مـورد دوزخـیـان خـوانـدیـم کـه نخستین سخن فرشتگان عذاب ملامت و سرزنش سخت به آنها است که با داشتن اسباب هدایت چرا به این روز افتاده اند؟!

ولى در مـورد بـهـشتیان نخستین سخن (سلام و درود و احترام و اکرام است ) و سپس دعوت ورود به بهشت جاویدان !.

جمله (طبتم ) از ماده (طیب ) (بر وزن صید) به معنى پاکیزگى است ، و چون بعد از سلام و درود قرار گرفته مناسب این است که مفهوم (انشائى ) داشته باشد، یعنى پاک و پـاکـیـزه بـاشید و خوش و خرم بمانید و یا به تعبیر دیگر (گوارا باد بر شما این نعمتهاى پاک اى پاک سرشتان پاکدل ).

ولى بسیارى از مفسران این جمله را به معنى خبرى تفسیر کرده اند و گفته اند فرشتگان بـه آنـهـا مـى گـویـنـد: شـمـا از هـر آلودگـى و پـلیـدى پـاک شـده ایـد، و بـا ایـمـان و عـمـل صـالح قـلب و روح شـما پاک گردیده ، و از گناهان و معاصى نیز پاک شده اید، و حـتـى بـعـضـى روایـتـى نـقـل کـرده انـد کـه بـر در بـهـشـت درخـتـى اسـت کـه دو چشمه آب زلال از پـاى آن مـى جوشد، مؤ منان از یک چشمه مى نوشند و باطن آنها پاک مى شود، و در چـشـمـه دیـگـرى خـود را شـستشو مى دهند و ظاهر آنها پاک مى شود، و اینجاست که خازنان بهشت به آنها مى گویند (سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین ).

قـابـل تـوجـه ایـن کـه هـم در مـورد دوزخیان تعبیر به خلود و جاودانگى شده و هم در مورد بـهـشـتـیـان ، تـا گروه اول بدانند هیچ راه نجاتى وجود ندارد، و گروه دوم نیز هیچگونه نگرانى از زوال نعمت الهى به خود راه ندهند.

در آیـه بـعـد چـهـار جـمـله کـوتـاه و پـر مـعنى که حاکى از نهایت خشنودى و رضایت خاطر بـهـشتیان است از آنها نقل مى کند: (آنها مى گویند: حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که به وعده خویش درباره ما وفا کرد) (و قالوا الحمد لله الذى صدقنا وعده )

در جمله هاى بعد مى افزایند: و زمین بهشت را میراث ما قرار داد و به ما بخشید) (و اورثنا الارض ).

منظور از زمین در اینجا زمین بهشت است و تعبیر به (ارث ) به خاطر آن است که این همه نعمت در برابر زحمت کمى به آنها داده شده ، و مى دانیم میراث چیزى است که انسان براى آن مـعـمـولا زحـمتى نکشیده است ، و یا از این نظر است که هر انسانى مکانى در بهشت دارد و مـحـلى در دوزخ هـر گـاه بـخاطر اعمالشان دوزخى شود مکان بهشتى او را به دیگران مى سـپـارنـد و هر گاه بهشتى شود مکان دوزخیش براى دیگران باقى مى ماند و یا به خاطر ایـن اسـت کـه آنـهـا با نهایت آزادى مى توانند از آن استفاده کنند همانند میراث که انسان در استفاده از آن کاملا آزاد است .

ایـن جـمله در حقیقت تحقق عینى آن وعده الهى است که در آیه 63 سوره مریم آمده : تلک الجنة التـى نـورث مـن عـبـادنـا من کان تقیا: آن بهشتى است که به بندگان پرهیزگارمان به میراث مى دهیم .

در جـمـله سـوم آزادى کـامل خود را در استفاده از بهشت وسیع پروردگار چنین بیان مى کنند: (ما هر جا از بهشت را بخواهیم منزلگاه خود قرار مى دهیم ) (نتبوأ من الجنة حیث نشاء).

از آیات مختلف قرآن استفاده مى شود که بهشت مرکب از باغهاى بسیارى است و لذا در قرآن تعبیر به (جنات عدن ) (باغهاى جاویدان بهشت ) (توبه - 72) شده است ، و بهشتیان ، بـا تـوجه به سلسله مراتب و مقامات معنوى ساکن آنها مى شوند، بنابراین آزادى آنها در هـمـان باغهاى وسیعى از بهشت است که در اختیار آنها است ، نه مقامات بالاترى که خود را شایسته آن نمى بینند و اساسا هرگز چنین تقاضائى را هم ندارند.

بـالاخـره در آخـریـن جـمـله مـى گـویـنـد: (چـه خـوب و جـالب اسـت پـاداش و ثـواب عمل کنندگان به دستورات پروردگار) (فنعم اجر العاملین ).

اشاره به اینکه این مواهب وسیع را به (بها) مى دهند، به (بهانه ) نمى دهند،

ایـمـان و عـمـل صـالح لازم اسـت تـا در پـرتـو آن چـنـیـن شـایـسـتـگـى حاصل شود.

آیـا ایـن جـمـله نـیـز گـفـتـه بـهـشـتـیـان اسـت یـا سـخـن پـروردگـار کـه بـه دنبال سخنان آنها آمده ؟

مـفـسران هر دو احتمال را داده اند ولى معنى اول یعنى ارتباط آن با گفتار بهشتیان با جمله هاى دیگر آیه ، هماهنگى بیشترى دارد. [تفسیر نمونه]